|
اگر لذت ترك لذت بداني باز آی که تا به خود نیازم بینی خاموشی شبهای درازم بینی
می گفتند که ... چشمانت دیگر جاذبه ای ندارد ! امروز از آن ها افتادم ، باورم شد !!! برق ، در ایران باستان کشف شده بود ! برای نخستین بار آن زمان که پیر مردی نقاش ... تصویری از چشم های تو کشید !!! دلم برایت تنگ شده است می خواهم آن قدر اشک بریزم تا غبار فاصله از قلبم تمیز شود ولی می ترسم ... "تهران " ، "ونیز " شود !!! من با خودکاری می نویسم که عشق از آن می بارد ! قطره ، قطره سطر به سطر از احساس من تا قلب تو من با خودکاری می نویسم که تو ... یارانه دستهایت را قطع نکن من زیر خط فقر مهربانی ات هستم !!!
در کلاس درس ما،محبت را تمرین کن مشق شب،نوشتن چند صفحه مهربانی است دیکته پرشور از قدردانی می گویند شعر مستانه شادمانی از بر می کنند موقع انشاء از امید می نویسند،از هوای تازه و قصه غصه انتظار تکرار نمی شوند درس ریاضی ضرب و جمع عشق است در این کلاس تفریق و تقسیم یاد نمی دهند ، جذر نمی گیرند! زنگ نقاشی طرح عشق می زنند رنگ یکرنگی و راستی می پاشند موقع ورزش ، کسی بهانه مریضی نمی گیرد همه سرشار از اشتیاق و انرژی در پی هم می دوند در کلاس علوم،نمی گویند دو سوم بدن انسان از آب است می گویند که تمام سلول ها از مهر ومحبت جان می گیرند در تاریخ از جنگ و سیاست ها نمی گویند بلکه روایت عشق های تاریخی و ابدی می گویند زنگ جغرافی،روی نقشه جای عشق آباد و امیدستان را نشان می دهند آن جایی که همه سعادت است، آن جایی که خیلی از آبادی ما دور نیست در کلاس درس ما،در امتحان مهربانی و عشق در درس امید و آرزو، در تست سلامتی و انرژی، در مرحله صداقت و یکرنگی، مردود و تجدیدی وجود ندارد، احتیاج هم به تک ماده نیست.
قطره ، دلش دریا می خواست ، خیلی وقت بود که به خدا گفته بود . هر بار خدا می گفت : از قطره تا دریا راهی است طولانی ، راهی از رنج و عشق و صبوری . هر قطره را لیاقت دریا نیست . قطره عبور کرد و گذشت ، قطره ایستاد و منجمد شد ، قطره روان شد و راه افتاد و به آسمان رفت . هر بار چیز تازه ای از رنج و عشق و صبوری آموخت . تا روزی که خدا گفت : امروز روز توست ، روز دریا شدن و خدا قطره را به دریا رساند . قطره طعم دریا را چشید و طعم دریا شدن را . روز دیگر قطره به خدا گفت : از دریا بزرگتر ، از دریا بزرگتر هم هست ؟ خدا گفت : آری هست .قطره گفت : پس من آن را می خواهم . بزرگترین را ، بی نهایت را . خدا قطره درا برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت این بی نهایت است ، آدم عاشق بود ، دنبال کلمه ای می گشت تا عشقش را توی آن بریزد . اما هیچ کلمه ای توان سنگینی :عشق نداشت . قطره از قلب عاشق عبور کرد . آدم همه عشقش را توی یک قطره ریخت . وقتی قطره از چشم عاشق چکید . خدا گفت :
|
About![]()
آری ، آغاز دوست داشتن است Archivesدی 1388آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 Authors6 تایی هاZ.A F.A H.A M.B M.M F.B Links
5+1(تخصصی 6تایی ها) فال حافظ قالب های نازترین
|