تبليغاتX
شش تایی ها

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی


شش تایی ها

سعی کنید چیزهایی را که دوست دارید بدست آورید وگرنه مجبورید چیزهایی که بدست می آورید دوست داشته باشید

 

يا مقلب القلوب والابصار

                         يا مدبر الليل و النهار

                                            يامحول الحول والاحوال

                                                           حول حالنا الي احسن الحا ل

عید شما مبارک

 

به نام نامی اش ، به شوق شادمانی اش

دوباره صفحه های بی صدا ترانه خوان

و پاره های بی نگار پرنگار شدند

و  باز های و هوی عاشقانه در گرفت

سرورا ، این نگاره ها و دل نوشته ها شاهکار توست

و ما در این میانه هیچ کاره ایم

دلبرا ، به سوی توست  دست هایمان

پیشکش به تو اشک هایمان

بیا جلا بده به نور خود قلب هایمان

                                                                          

     آرزومند آرزوهاي قشنگ شما در سال ۸۸ البته به یاد ما هم باشید      

+نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت20:21توسط 6 تایی ها | |

نمی دانم ...

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی آنقدر مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی دم گرم و چموشش را در گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

                                بدین سان بشکند هردم

                                                       سکوت مرگبارم را

پس از مرگم چه خواهد شد...

عاقبت خاک گل کوزه گران خواهیم شد

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت16:56توسط M.M | |

همیشه روز تولد زیباترین روز زندگی هر انسان ، روزی که خداوند از وجود ملکوتی خود در وجود بی ارزش ما دمید و هریک از مارو اشرف مخلوقات خود نامید

روزی که خداوند هم به ما هدیه ای زیبا داد: یه قلب به سپیدی دانه های برف و به زلالی دانه های باران

 

                                        

 

 

فائزه جون تولدت مبارک

حالا همه با هم

دسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت

سووووووووووووووووووووووووووووووتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت

هوووووووووووورررررررررررررررررررررررررررااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

 

از طرف ۶تایی ها

 تولد تولد تولدت مبارک

              ان شاءا... صدساله شی

                      نه صد و بیست ساله شی

                              نه صدو بیست سال کمه

                                                  همیشه زنده باشی

 

          

 

 

 

 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت12:57توسط 6 تایی ها | |

 

وقتي درآسانسور بسته ميشه با صداي بلند بگين :نترسين نگران نباشين ..لازم نيست خونواده

هاتون رو خبر.. کنين چند لحظه ديگه در باز ميشه

وقتي از آسانسور پياده ميشين دکمه همه طبقات رو بزنين…مخصوصا اگه يه عده هنوز تو

 آسانسور هستن

يه دوست خيالي تون رو جوري که انگار همراه شما هست به همه معرفي کنين و شروع کنين

الکي باهاش حرف زدن

رو به ديوار آسانسور در حالي که پشت تون به همه هست بايستين…اگه شما نفر اولي باشيد که

سوار شدين به احتمال زياد بقيه هم همين کارو ميکنن

يه دفعه بگين : اي واي ..نه .. بارون گرفت… بعدش چترتون رو باز کنين

از همه آدرس اي- ميلشون رو بپرسين و بعد آدرس هاشون رو مسخره کنين

در کيفتون رو باز کنين و انگار يکي اون تو هست يواش بگين ..هواي کافي داري؟؟؟

هر کسي که وارد ميشه باهاش دست بدين و يه سلام عليک حسابي بکنين و بگين ميتو نه شما رو

 جنا ب تيمسار صدا کنه

هر از چند گاهي صدای گربه در بيارين

به يکي از مسافر ها خيره بشين بعد يه دفعه بگين ..ا وه تو که يکي از اون هايي…بعد تا ميتونين

 ازش فاصله بگيرين

يه عروسک خيمه شب بازی دستتون بکنين و با بقبه مسافر ها از طرف اون حرف بزنين

هر طبفه که ميرسين ..صداي دينگ در بيارين..بعد به يکي از مسافر ها بگين نوبت تو هست

…خدا بيامرزتت

يه صندلي (تا شو) با خودتون بيارين يه دوربين با خودتون بيارين و از بقيه مسافر ها عکس

بگيرين

البته اگه ديدين همون پايين تحويلتون دادن به بيمارستان از ما به دل نگيرين

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت8:31توسط Z.A | |

یک نفر ...

یک جايی ...

تمام رویاهایش لبخند توست

احساس می کنه که زندگی واقعا با ارزشه...

پس هر وقت احساس تنهایی کردی

این حقیقت رو به یاد داشته باش که

                                  یک نفر ...

                                  یک جایی...

                                                در حال فکر کردن به توست .

یک نفر ...

+نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت18:20توسط F.B | |

صدای تیک تیک ساعت روی دیوار میگه که این ثانیه ها ، دقایق ، ماه ها وسالها که به راحتی از جلوی چشمهامون میگذره ساعات عمرمون

امروز روز تولد ، تولد وبلاگ 6تایی ها

امروز وبلاگ عزیزمون یک ساله میشه

شاید این مطالب برای شما ساده باشه اما...

اما این وبلاگ برای 6 تایی ها پراز خاطرست ، پشت هر مطلب خنده ها و شادی هایی بود که هرروز و هرروز 6 تایی ها را به هم نزدیک تر می کرد تا جایی که این وب شد یه خونه و ما 6تا هم شدیم هم خونه

 حالا این وب شده یک ساله ، و ما یه دنیا خوشحالیم

شاید امروز و این وب بهونه ای باشه که به دوستای گلم بگم

خیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییلی دوسشون دارم واین روزو بهشون تبریک میگم

 

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت13:57توسط 6 تایی ها | |

در روزگار قديم، پادشاهى سنگ بزرگى را که در يک جاده اصلى قرار داد. سپس در گوشه‌اى قايم شد تا ببيند چه کسى آن را از جلوى مسير بر می‌دارد. برخى از بازرگانان ثروتمند با کالسکه‌هاى خود به کنار سنگ رسيدند، آن را دور زدند و به راه خود ادامه دادند. بسيارى از آن‌ها نيز به شاه بد و بيراه گفتند که چرا دستور نداده جاده را باز کنند. امّا هيچيک از آنان کارى به سنگ نداشتند.

سپس يک مرد روستايى با بار سبزيجات به نزديک سنگ رسيد. بارش را زمين گذاشت و شانه‌اش را زير سنگ قرار داد و سعى کرد که سنگ را به کنار جاده هل دهد. او بعد از زور زدن‌ها و عرق ريختن‌هاى زياد بالاخره موفق شد. هنگامى که سراغ بار سبزيجاتش رفت تا آن‌ها را بر دوش بگيرد و به راهش ادامه دهد متوجه شد کيسه‌اى زير آن سنگ در زمين فرو رفته است. کيسه را باز کرد پر از سکه‌هاى طلا بود و يادداشتى از جانب شاه که اين سکه‌ها مال کسى است که سنگ را از جاده کنار بزند. آن مرد روستايى چيزى را می‌دانست که بسيارى از ما نمی‌دانيم!  

هر مانعى = فرصتى

تلاش

 

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت23:55توسط M.M | |