تبليغاتX
شش تایی ها

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی


شش تایی ها

مهربانی را در نگاه منتظر کودکی دیدم که آب نباتش را به دریا انداخت تا آب شیرین شود

كوه بلندي بود كه لانه عقابي با چهار تخم، بر بلنداي آن قرار داشت. يك روز زلزله اي كوه را به لرزه در آورد و باعث شد كه يكي از تخم ها از دامنه كوه به پايين بلغزد. بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعه اي رسيد كه پر از مرغ و خروس بود.
مرغ و خروس ها مي دانستند كه بايد از اين تخم مراقبت كنند و بالاخره هم مرغ پيري داوطلب شد تا روي آن بنشيند و آن را گرم نگهدارد تا جوجه به دنيا بيايد. يك روز تخم شكست و جوجه عقاب از آن بيرون آمد . جوجه عقاب مانند ساير جوجه ها پرورش يافت و طولي نكشيد كه جوجه عقاب باور كرد كه چيزي جز يك جوجه خروس نيست. او زندگي و خانواده اش را دوست داشت اما چيزي از درون او فرياد مي زد كه تو بيش از اين هستي. تا اين كه يك روز كه داشت در مزرعه بازي مي كرد متوجه چند عقاب شد كه در آسمان اوج مي گرفتند و پرواز مي كردند. عقاب آهي كشيد و گفت اي كاش من هم مي توانستم مانند آنها پرواز كنم.
مرغ و خروس ها شروع كردند به خنديدن و گفتند تو خروسي و يك خروس هرگز نمي تواند بپرد اما عقاب همچنان به خانواده واقعي اش كه در آسمان پرواز مي كردند خيره شده بود و در آرزوي پرواز به سر مي برد. اما هر موقع كه عقاب از رويايش سخن مي گفت به او مي گفتند كه روياي تو به حقيقت نمي پيوندد و عقاب هم كم كم باور كرد.
بعد از مدتي او ديگر به پرواز فكر نكرد و مانند يك خروس به زندگي ادامه داد و بعد از سالها زندگي خروسي، از دنيا رفت.

توهماني كه مي انديشي، هرگاه به اين انديشيدي كه تو يك عقابي به دنبال  رويا هايت برو و به ياوه هاي مرغ و خروسهاي اطرافت فكر نکن.

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت15:58توسط M.M | |

توی این دنیا که هرکس مشغول زندگی خودشه ، جایی که زندگی از همه فراریه ، جایی که همه با نگاهی عاشقند و با سردی کلامی فارغ ، جایی که سرمای زمستون درکنار شومینه های زیبا گرم میشه و گرمای تابستون در برابر کولر ماشین های مدل بالا  دلپذیر میشه ،

آیا...

 آیا  دخترک گل فروشی که با آن چشمان سیاهش به تو خیره شده است را میبینی ؟ آیا میبینی چگونه با آهی سرانگشتان سرخ شده اش از سرمای روزگار را گرم می کند؟ آیا در این دنیای پراز آرزوهای رنگارنگ فقط لحظه ای به آرزوی او اندیشیده ای ؟ او تنها کسی است که می خواهد ثانیه های چراغ قرمز کندتر بگذرند

  آیا پسرک آدامس فروش را دیده ای؟ او که درپس چهره ی کودکانه اش قلبی به بزرگی آسمان دارد، وقتی با نگاهی محجوب به تو مینگرد و با کلامی مردانه به تو می گوید" آبجی ما گدا نیستیم ، فقط دنبال یه لقمه نون حلالیم " و همچنان که چشمانش بر روی زمین در جستجوی چیزی ناپیداست لبخندی بر لبهای ترک خورده اش می نشیند و از تو دور می شود

و تو می مانی با یک دنیا حسرت نه برای او بلکه برای خودت ، تویی که شب و روزت را با آرزوهای پوچ و توخالی گذرانده ای وتویی که خیلی زود از رحمت پروردگارت ناامید می شوی

خدایا بهمون کمک کن تاسپاسگزار باشیم به خاطر همه چیز...

خدایا هیچ وقت تنهامون نذار...

نمیدونم چرا اینارو نوشتم ، شاید یه حس بود که بعد از خوندن یه وبلاگ بهم دست داد

"خاطرات دخترک دستفروش در مترو"

 

+نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت20:13توسط H.A | |

" زندگی زیباست ای زیبا پسند  "

و از زندگی زیباتر عشق است  عشق

آنچه  که پر پرواز توست برای پرکشیدن به اوج

آنچه که ترنم زیبای باران را در قلب تو نجوا می کند

آنچه که عطر اقاقی را به مشام تو می رساند

و آنچه که فرشتگان را در برابر تو به زانو درمی آورد

قلب تو جایگاه  پروردگار است او که اولین عاشق هستی است .

یک سوال : آیا جایی که خداوند هست ، دروغ و ریا هم جایی دارند؟

پس بدان که  تپش قلب تو هیچ گاه به تو دروغ نمی گوید ، پس به نوای زیبایش دل بسپار، زیرا

قلب تو جایگاه پروردگار است

 

می نویسم برای تو ، تویی که دل را سپردی به امواج عشق

عشق بدون غم ، بدون اشک ، بدون تنهایی ، بدون سوختن و ساختن معنایی ندارد

اما...

اما بدان در این دنیای دروغین

عشق زیبا، کیمیاست ، پس آن را با تمام وجود دربرگیر

 

+نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت11:26توسط H.A | |

 

 دخترا اصلا بيني ها شون رو عمل نمي کنن

  هيچ وقت موهاشون رو طلايي نمي کنن مادر زادي مش شده است
 
  هيچ وقت به هم ديگه چپ چپ نگاه نمي کنن  و از حسودي نمي ترکن

  تمام طلا جواهراشون اصل اصله
 
 هرگز قبل از ازدواج ابرو هاشون رو بر نمي دارن عمرا بردارن کي گفته بر مي دارن
 
 نه بابا بر نمي دارن که  مرتبش مي کنن 
 
   بي اجاز ه بابا و مامان هيچ وقت بيرون نمي رن
 
  به بهانه کتابخونه يا درس خوندن با دوستشون که با يه پسر نمي رن بيرون باورکنين 
 
   انقدر خواستگار دارن که نمي دونن به کدوم جواب بدن
 
  هميشه سر به زيرن اصلا به غريبه ها نگاه نمي کنن کاش فقط نگاه بود
 
  بعد ازدواج تازه مي فهمن حروم شدن تفلي ها خونه بابا شون همه چي داشتن
 
  چشماشون رو اصلا لنز نمي زارن رنگش مادر زادي سبز و آبيه و خاکستري
 
 بنفش و زرد و قرمز
 
البته اینا فقط شوخیه و خانمای عزیزو محترم از ما به دل نگیرن
 
و آقایون هم فکر نکنن خبریه اصلا
 

+نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت23:2توسط Z.A | |

 

اگر روزی دلم گرفت

یادم باشد که خدا با من است

یادم باشد که فرشتگان برایم دعا می کنند

یادم باشد که ستاره ها شب را برایم روشن 

 روشن خواهند کرد

یادم باشد که قاصدکی در راه است

 که بهار نزدیک است

 که فردا منتظرم می ماند

یادم باشد که من راه رفتن و دویدن می دانم

و جاده قدمهای مرا خواهد شمرد

اگر روزی دلم گرفت یادم باشد

که خدای من همین نزدیکی هاست

یاد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی به آسمان نگاه کن.

 کسی هست که عاشقانه تو را می نگرد و منتظر توست.

اشکهای تو را پاک می کند و دستهایت را صمیمانه

می فشارد. تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت. 

و اگر باور داشته باشی می بینی ((ستاره )) ها هم

 با تو حرف می زنند. باور کن که با او هرگز تنها

نیستی. فقط کافیست عاشقانه به آسمان نگاه کنی ...

 

 

 

+نوشته شده در دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت0:35توسط Z.A | |