تبليغاتX
شش تایی ها

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی


شش تایی ها

مهربانی را در نگاه منتظر کودکی دیدم که آب نباتش را به دریا انداخت تا آب شیرین شود

 

چگونه می توانید هر روز موفق باشید ؟

حتی اگر امروز فقط یک مورد جدید را درباره خودتان یاد بگیرید ، روز موفقی داشته اید .

اگر رفتارتان با دیگران بهتر از روز پیش باشد ، روز موفقی داشته اید .

اگر صبر و بردباری بیشتری در رابطه با خودتان یا دیگران داشته باشید ، روز موفقی

 داشته اید.

اگر درک بیشتری در مورد چیزی  یا کسی به دست بیاورید ، روز موفقی داشته اید .

اگر به جای انتخاب روشی نادرست و ناسالم در رفتار و کردارتان ، روش جدیدی را

 برگزینید ، روز موفقی داشته اید .

اگر شما با خودتان و دیگران مهربان باشید ، روز موفقی داشته اید .

اگرعلی رغم اشتباهات درکارتان باز هم خودتان را دوست داشته باشید ،روزموفقی

 داشته اید .

اگر شما به واسطه هدیه زنده بودن و موقعیتی که برای یاد گرفتن و رشد کردن در

 اختیار شما قرار گرفته ، احساس حق شناسی داشته باشید ، روز موفقی داشته اید .

این روشی بسیار متعالی برای تماس با زندگی تان است .به جای اینکه نظرتان درباره

زندگی ، یک سری آزمایشاتی باشد که هر روز در آنها قبول یا رد می شوید ، چرا

به زندگی به عنوان یک موقعیت نگاه نمی کنید که برای رشد کردن و یاد گرفتن در

 اختیار شما قرار گرفته است ؟

سپس به جای (( روزهای بد )) یا (( روزهای خوب )) به روزهایی می رسید

 که در آنها بیشتر یا کمتر رشد کرده اید ، ولی همه آن روزها موفقیت آمیز بوده اند .

 

+نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت22:20توسط M.B | |

 واسه اینکه وقتی سوار اتوبوس میشی اگه صندلی ها هم خالی باشه میری ته اتوبوس، تو ترافیک، چله تابستون، 1 ساعت سرپا وای میستی، شاید بند کیفه دختره گیر کنه بهت.


 واسه اینکه وقتی تو خیابون راه میری، کافیه فقط یه دختری از کنارت رد شه، گردن نیست لامسب( معذرت، آخه آدم عصبی میشه دیگه)، مثل جغد 180 درجه گردنه می چرخه.

 واسه اینکه وقتی یه ماشین گیرت میاد، پا میشی میری یه جایی مثله جردن، اونجا صد بار یه خیابون رو بالا و پایین میری، 100 بار بوق میزنیو 200 بار ترمز، بعدشم میزنی به یه پیر زنه، اون موقع هستش که آخر روز میشه.اون لحظه آدم آرزو می کنه که بره تو توالت عمومی خودش رو دار بزنه.  (ربطش رو به توالت عمومی خودت پیدا کن)

 واسه اینکه وقتی میری کوه، پشت دختره میری بالا از کوه، بعدش کم میاری و رنگت سرخ میشه و تازه می فهمی که دختره کوهنورد بوده

 واسه اینکه وقتی حس غرورت گل میکنه میبینی دختره داره با یه پسره دیگه دعوا می کنه میری جلو، با پسره دعوا میکنی، بعدش که خوب کتکه رو خوردی می فهمی که یارو داداشش بوده

 واسه اینکه وقتی یه دختر کنار پسره میشینه تو تاکسی، و پسره می خواد استفاده ی معنوی ببره، 10 برار مسیرش رو میره تا با دختره باشه، وقتی که دختره پیاده میشه، میره تو رویا، اون وقته که می فهمه به جای میدون ولیعصر، رسیده به تجریش. و وقتی که بر می گرده با تاکسی، می فهمه که تمام پولش رو داده به تاکسی قبلیه، و اونجا یکم مشتمال میبینه از راننده تاکسیه و بعدش فحشه که به خودش میده.    

   

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت17:21توسط F.B | |

از خدا خواستم عادت بد مرا از من بگيرد

فرمود : گرفتن عادت ها کار من نيست تو خود بايد آنها را از خود دور کنی

از خدا خواستم به فرزندانم همه چيز عطا کند

فرمود : روح او همه چيز است و جسمش خاکی است وگذرا

ازخدا خواستم به من صبرعنايت کند

فرمود : صبر زاييده دردورنج است صبربخشيده نمی شود ، آموخته می شود

از خدا خواستم به من خوشبختی عطا کند

فرمود : من به تو برکت می دهم ، خوشبختی برعهده خودت است

ازخدا خواستم درد و رنج را از من دور کن

فرمود : درد ورنج ، تو را به من نزديک تر می کند

از خدا خواستم روح مرا شکوفا کند

فرمود : تو خود بايداز درونت شکوفا شوی من تنها می توانم شاخ وبرگ هایت

را هرس کنم تا پر بارتر شوی

از خدا خواستم تمامی چیزهايی را که سبب می شوند ، از زندگی لذت ببرم ، به من بدهد

فرمود : من به تو زندگی مي دهم تا بتوانی از همه چيز لذت ببری

از خدا خواستم کمکم کند ،همه را دوست بدارم ، به همان اندازه که ديگران مرادوست دارند

فرمودند : بالاخره آنچه را که بايد ، از من خواستی ، برای دنيا شايد تنها يک باشی

اما برای من يک نفرشايد يک دنيا باشی

خــــــــــــــــــــــــدا

+نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت15:1توسط M.M | |

 

ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده بود؛ فريب

مي‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هياهو مي‌كردند و هول مي‌زدند و بيشتر

 مي‌خواستند. توي بساطش همه چيز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خيانت،‌

 جاه‌طلبي و ... هر كس چيزي مي‌خريد و در ازايش چيزي مي‌داد. بعضي‌ها

 تكه‌اي از قلبشان را مي‌دادند و بعضي‌ پاره‌اي از روحشان را. بعضي‌ها

 ايمانشان را مي‌دادند و بعضي آزادگيشان را. شيطان مي‌خنديد و دهانش بوي گند

 جهنم مي‌داد. حالم را به هم مي‌زد. دلم مي‌خواست همه نفرتم را توي صورتش تف

 كنم. انگار ذهنم را خواند. موذيانه خنديد و گفت: من كاري با كسي ندارم،‌فقط

 گوشه‌اي بساطم را پهن كرده‌ام و آرام نجوا مي‌كنم. نه قيل و قال مي‌كنم و نه كسي

 را مجبور مي‌كنم چيزي از من بخرد. مي‌بيني! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند.

 جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزديك‌تر آورد و گفت‌: البته تو با اينها فرق

مي‌كني.تو زيركي و مومن. زيركي و ايمان، آدم را نجات مي‌دهد. اينها ساده‌اند و

 گرسنه. به جاي هر چيزي فريب مي‌خورند. از شيطان بدم مي‌آمد. حرف‌هايش

اما شيرين بود. گذاشتم كه حرف بزند و او هي گفت و گفت و گفت. ساعت‌ها كنار

 بساطش نشستم تا اين كه چشمم به جعبه‌اي عبادت افتاد كه لا به لاي چيز‌هاي ديگر

 بود. دور از چشم شيطان آن را برداشتم و توي جيبم گذاشتم. با خودم گفتم:بگذار

 يك بار هم شده كسي، چيزي از شيطان بدزدد. بگذار يك بار هم او فريب بخورد.

 به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز كردم. توي آن اما جز غرور چيزي

 نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توي اتاق ريخت. فريب خورده بودم،

 فريب. دستم را روي قلبم گذاشتم،‌نبود! فهميدم كه آن را كنار بساط شيطان جا

گذاشته‌ام. تمام راه را دويدم. تمام راه لعنتش كردم. تمام راه خدا خدا كردم.

مي‌خواستم يقه نامردش را بگيرم. عبادت دروغي‌اش را توي سرش بكوبم و قلبم

 را پس بگيرم. به ميدان رسيدم، شيطان اما نبود. آن وقت نشستم و هاي هاي

 گريه كردم. اشك‌هايم كه تمام شد،‌بلند شدم. بلند شدم تا بي‌دلي‌ام را با خود ببرم

 كه صدايي شنيدم، صداي قلبم را. و همان‌جا بي‌اختيار به سجده افتادم و زمين را

بوسيدم. به شكرانه قلبي كه پيدا شده بود .

 


 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت19:8توسط Z.A | |

اي  آفتاب  روشن  و  پر   نور خلقت        وي  ماسوا را معني و منظور خلقت

يا   فاطمه اي آن كه   تو ام الكتابي           دنيا تمامي   ذره   و   تو   آفتابي

اي يازده   آئينه   در  آئينه    تو           وي  منبع  نور  خدائي   سينه   تو

من  معني  و   منظور  تو     هستم          من  آخرين  آئينه   نور  تو  هستم

شد  نام تو  ذكر لب هرروز و شا مم           بر  تو   درود  من ،  نثار تو  سلامم

اي مادر  غمگين و  هجده ساله من             نذر   تو   باشد   تا   قيامت ناله من

من مهديم ماتم نشين غربت  تو                   تنهاي  تنهايم     كنار   تربت   تو

سيل سرشكم گر دهدامشب امانم                 تنها  مصيبت خوان اين قبر نهانم

بغض  نهان  من گره  شد  در گلويم            بگذار  تا درد  دل  خود  را  بگويم

گريم به ياد آن همه صبر تو مادر             هر شب شدم پروانه قبر تو مادر          

صحن دل وجانم سيه پوش تو باشد               اشكم  چراغ  قبر خاموش  تو باشد

اشك  اميرالمو منين اينجا چكيده              بر تربتت از اشك او لاله دميده       

من از خزان  باغ  تو آتش گرفتم               در شعله هاي  داغ تو آتش گرفتم

عمريست  مي سوزم زداغ وماتم تو           آتش  گرفته جانم  از عمر  كم تو 

 آنان كه پهلوي  ترا مادر شكستند             دستان باباي  مرا  پيش  تو بستند      

وقتي برويت نقشي ازسيلي كشيدند                برماه رويت  پرده نيلي  كشيدند  

در بين  دود  و آتش  و  ديوار خانه             دشمن چرا مي زد ترا با تازيانه

خون دل از غمهاي تو جن وملك خورد             برگوشه چشمت چرا زخم فدك خورد  

تو  نخل ايثار ي ولي بازو   شكسته             آسوده  باش اي مادر پهلو  شكسته

من   وارث   شمشير   تيز    انتقامم            مادر  دعا كن  برظهورو بر قيامم

ا ز بس ز داغ تو  قرين    آه و    دردم           درهرنمازم  قا تلت  را لعن  كردم

شهادت دردانه رسول الله بر عاشقانش تسلیت باد

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت23:24توسط 6 تایی ها | |

 

چون بیایی آسمان خم می شود      

 دست ها در ساغرت گم می شود

شمع گرمای تو را حس می کند     

هستی اش غرق ترنم می شود     

گریه  شب های غرق انتظار    

در نگاه تو تبسم می شود

جمکران شب های جمعه دیدنی است    

  دیدنی تر حال مردم می شود

چشم ساقی از جنون وصل او         

همچو دجله پر تلاطم می شود

معنی عشق آن زمان پرسیدنی است    

  پس تفاوت ها تفاهم  می شود

با وجودت عرصه دنیای ما         

خالی از افعی و کژدم می شود

واله گر خاک رهت باشد شبی        

  تربتش خاک تیمم می شود

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت19:47توسط 6 تایی ها | |

 

شما نيز ميتوانيد ضريب هوشي خود را بالا ببريد و به سطح هوشي يک آقا منگل برسانيم  
 
مهم ترين مسئله را در آخر ذکر کرده ايم...

1. پيش نياز :پوشيدن يک لباس مجلسي در دو مجلس( پاس کردن اين واحد توسط داوطلب الزامي است )

2. مرد فقط نوکر همسرش نيست 

3. تغيير قيافه ندادن در موقع شنيدن نام مادر شوهر و خواهر شوهر 

4. پختن نيمرو بدون کمک گرفتن از مادر

5 . توانايي سکوت کردن در طول روز به مدت 5 دقيقه و در صورت حرفه اي شدن ارتقاء آن تا 6 دقيقه

6. جارو کردن و مرتب کردن خانه حداقل ماهي يکبار

7. پاک کردن سبزي با همسايه ها و غيبت نکردن در حين کار 

8. پختن قرمه سبزي جا افتاده

9. توانايي صحبت کردن با تلفن با دوستان و فاميل کمتر از يک ساعت

10.  ديدن شوهرالبته با چشم بصيرت 

11. در نياوردن باباي شوهر بيچاره در مسائل چشم رو هم چشمي با جاري ها

12.سلام دادن به شوهر(من معذرت میخوام )

13.انجام ندادن صحبتهاي بي تربيتي در مجالس زنانه 

14.اتوکردن لباسهاي شوهر بدون منت

15. نخريدن پوشاک جديد به مدت 2ماه  

16.کم آخ واوخ گفتن بعد از انجام يک کار کوچک

17. فراموش نکردن قندان در موقع آوردن چاي
 

+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت23:23توسط Z.A | |

تولد تولد تولدت مبارک

بیا شمعا رو فوت کن

تا صد سال زنده باشی

تولد تولد

همراهی کنید

اینجا مهمونیه از همه ی عزیزان دعوت میشه مخصوصا

***************Z14 *************

حالا

دسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسست

شل شل

یه آهنگ شاد

رقصصصصصصصصصصصصصصص

حالا نوبت کیکه

به به

دست  دست

 

 

کادو یادتون نره

 زهرا جان  ، فرشته دوست داشتنی ، تولدت مبارک

آرزو میکنیم به تمام آرزوهای قشنگت برسی

 

 

اینم زهرا کوچولو که داره از آسمون میاد

+نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت19:38توسط 6 تایی ها | |

 

هدفهاي آموزشي: کلاسهاي آمادگي دايم براي مردان تا عضوي از بدنشان به نام مغز

را فعال کنند، عضوي که آنان منکر وجود آن هستند.

برنامه: 4 واحد اجباري

واحد 1 : کلاسهاي اجباري

1. بياموزيم چگونه بدون مادرمان زندگي کنيم.(2000 ساعت)

2. زن من مادر من نيست.( 350 ساعت)

3. تمام درآمدم را به زنم مي دهم.(550 ساعت)

4. مي فهمم که فوتبال ورزش نيست و رونالدو يک ابله است.(500 ساعت)

5. زن من پرستار من نيست.

6. زن من کلفَت من نيست.

واحد 2 : زندگي مشترک

1. بچه دار شدن بدون احساس حسادت.(50 ساعت)

2. من ديگر به دوره هاي دوستانه ي زنم دوره ي احمقها نمي گويم.( 500 ساعت)

3. ترک اعتياد به بازي کردن با کنترل از راه دور تلويزيون.( 550 ساعت)

۴. من ديگر دوش استخر را با دوش حمام اشتباه نمي گيرم.

۵. چگونگي انتقال لباسهاي کثيف به سبدشان بدون پخش و پلا کردن آنها. ( 500 ساعت)

۶. چگونگي بهبود يافتن از سرماخوردگي بدون از دست دادن اميد به زندگي.( 200 ساعت)

۷. چگونگي به تنهايي لباس پوشيدن،به تنهايي لباس انتخاب کردن و دانستن محل کمد لباسها.

واحد 3 : تفريح و سرگرمي

1. اتو کشي در دو مرحله:

الف) يک پيراهن در کمتر از 2 ساعت

ب ) تکرار با ديگر لباسها ( تمرين عملي)

2. تميز کردن خانه... فعاليتي مطلوب و دلپذير.

3. فراموش نکردن بيرون بردن زباله ها.

4. به خاطر سپردن معناي جاروبرقي: وسيله اي براي تميز کردن خانه که گرد و

خاک و آشغالها را جمع مي کند.( براي استفاده ي بهتر به بخش 1 واحد 4 توجه کنيد.)

5. چگونگي استفاده از دستمال گردگيري.

6. جمع کردن خرابکار يها بعد از انجام تعميرات در خانه.

واحد 4 : کلاس آشپزي

سطح 1 (مقدماتي): وسايل خانه:

ON : روشن کردن دستگاه

OFF: خاموش کردن دستگاه

سطح 2 ( پيشرفته): درست کردن اولين سوپ آماده بدون سوزاندن آن.

( تمرين عملي: قبل از اضافه کردن مواد، آب را بجوشانيد.)

سطح 3 ( تخصصي): درست کردن چاي بدون فراموش کردن آب و چاي، و

 دم کردن آن داخل قوري و نه کتري.

سطح 4 ( عالي): تعارف کردن چاي بدون اين که نصف آن در نلبکي بريزد.

 

+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت12:36توسط Z.A | |

اگه سر به زیر و متفکر و توی خودش باشه، میگن: افسردگی داره، روانیه، سیماش قاطیه !

اگه بگو بخند و شاد و شنگول باشه، میگن: جلفه، دلقکه، هجوه !

اگه چاق باشه و اضافه وزن داشته باشه، میگن: شکموئه، پرخوره، مال مفت تور کرده !

اگه لاغر و جمع و جور و میزون باشه، میگن:  کنسه، نخوره، حمال وارثه !

اگه از حقش دفاع کنه و زیر بار زور نره، میگن: جنجالیه، با همه دعوا داره، خروس جنگیه !

اگه از حقش بگذره و گذشت کنه، میگن: بی عرضه، حیف نون دست و پا چلفتیه !

اگه اهل تحقیقات و کتاب باشه، میگن: اینو واسه ما شده آقای مطالعه، بچه خر خون !

اگه اهل درس و مطالعه نباشه، میگن: طرف بی سواد، خنگ، هیچی بارش نیست !

اگه با عیالات متحده اش مشکلی نداشته باشه، میگن : زن ذلیله، زن نگرفته، شوهر کرده !

اگه مرد سالار و حرف حرف خودش باشه، میگن: انگار کلفت آورده !

اگه دست به جیبش خوب باشه و به مردم کمک کنه، میگن: پول پارو می کنه، اهل بند و بسته !

اگه اهل بریز و بپاش و ولخرجی نباشه، میگن: پول هاشو انبار می کنه، جون به عزرائیل نمی ده !

اگه زبون باز و متملق و چاخان باشه، میگن: معاشرتیه، دوست داشتنیه !

و بالاخره اگه راست و درست و بی کلک باشه، میگن: هیچی نمی شه، به درد لای جرز می خوره !

خلاصه دیگه مشکلی نیست که روی این مردم نذارند

در هر صورت بنده شناس خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا

گل بی عیبم خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا

 

+نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت15:40توسط M.M | |

  • مهم این نیست که قشنگ باشی،قشنگ این است که مهم باشی!حتی برای یک نفر.                                                                    «نلسون ماندلا»
  • به زبانت اجازه نده قبل از اندیشه ات به راه افتد.             

                                                                                        «شیلون»

  • خنده بهترین اسلحه برای جنگ با زندگی است.              

                                                                                   «آناتول فرانس»

  • هزار دوست اندک است و یک دشمن بسیار.                  

                                                                                «ابوسعید ابوالخیر»

  • من کاملاً معتقدم که خداوند حامی و پشتیبان من است.  

                                                                                 «لوییز ال.هی»

  • در جهان مایه نیکبختی انسان محبت است.         

                                                                                    «افلاطون»

  • مطالعه کتاب یعنی تبدیل ساعات ملامت بار به ساعات لذت بخش.                  

                                                                                   «منتسکیو»

  • خوشرویی اعتماد به نفس را زیاد می کند.           

                                                                                 «آنتونی رابینز»

  • در مقابل همه چیز می توان مقاومت کرد جز در مقابل نیکی و خوبی .     

                                                                                      «روسو»

  • شعر یک نقاشی است که زبان دارد و یک زبان که نقش می نگارد.

                                                                                   «مارمونتلی»

  • بخت یعنی به اطراف نگریستن و یاران را دیدن.                          

                                                                                  «پائولو کوئیلو»

  • باید همواره در راه عشق و ارتباط عاشقانه تان بکوشید.    

                                                                                 «سوزان شوتز»

            For You

+نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت17:7توسط F.B | |

 

بزرگ بود

و از اهالی امروز بود

و با تمام افق های باز نسبت داشت

و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید

صداش

به شکل حزن پریشان واقعیت بود

و پلک هاش

مسیر نبض عناصر را

به ما نشان داد

و دست هاش

هوای صاف سخاوت را ورق زد

و مهربانی را

به سمت ما کوچاند داد

به شکل خلوت خودبود

و عاشقانه ترین انحنای وقت خودش را

برای آینه تفسیر کرد

و او بشیوه ی باران پر از طراوت تکرار بود

و او به سبک درخت

میان عافیت نور منتشر شد

همیشه کودکی باد را صدا می کرد

همیشه رشته ی صحبت را

به چفت آب گره می زد

برای ما ، یک شب

سجود سبز محبت را

چنان صریح ادا کرد

که ما به عاطفه ی سطح خاک دست کشیدیم

و مثل لهجه ی یک سطل آب تازه شدیم

و بارها دیدیم

که با چقدر سبد

برای چیدن یک خوشه ی بشارت رفت

ولی نشد

که روبروی وضوح کبوتران بنشیند

و رفت تا لب هیچ

و پشت حوصله ی نورها دراز کشید

و هیچ فکر نکرد

که ما میان پریشانی تلفظ درها

برای خوردن یک سیب

چقدر تنها ماندیم.

 

+نوشته شده در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت21:1توسط Z.A | |